شابلوط همچنان می تازد

آخیش! دلم تنگ شده واسه پست های هشت الهفت خودم !

جونم براتون بگه  خبر ندارین که شابلوط هر شب کلی توسط مامان گرامی نصیحت میشه که: دختر آدم باش! اینقدر رم نکن! اخلاقتو با این نامزدت درست کن! این همکارت نیست که اینطوری رفتار کنی! این راننده تاکسی نیست که سوسکش کنی...این نوومزد توهه ... .بفهم اینا رو...ولی باز نمیدونم چرا هرچندوقت یه بار ناخواسته یه جفتک میندازم ...یکی بیاد منو ادب کنه...

فور اگزمپل: با نوومزد گرامی توی ماشین نشسته بودیم. از داشبورد دو تا تافی دراورد یکیشو داد به من گفت: فاتحه ایه! منم عین اژدها همونطوری که داشتم می بلعیدم یه قیافه روشنفکری بخودم گرفتم و با قیافه ای حق به جانب گفتم: اصلا فکر نمیکردم از اون آدمایی باشی که وقتی خیرات میارن جلوشون، یه مشت برمیدارن...قهر

میدونین جوابش چی بود؟ گفت: اینا رو خودم دیشب برای بابام خیرات داده بودم.اینم واسه خودمون دوتا نگه داشتم

آخه پدرش مرحوم شده...

یعنی خدا الهی هیچ تنابنده ای رو سنگ روی یخ نکنه.یعنی دلم میخواست همونجا به پاش بیفتم بگم ببخشید...ولی خوب نبود اول زندگی خودمو کوچیک کنم! فقط سعی کردم خونسرد باشم. بعدم ابلهانه لبخند زدم گفتم: شوخی کردم! خدا رحمتشون کنه!

تو دلم گفتم: شابلوط اون دهنتو گل بگیرن الهیگریه

مامان میگه: شابلوط با این اخلاقت آخرش یدونه سکه ت *رو می ندازه جلوت میگه: برو پی کارت بینیم بابا !

* آخه ما فعلا صیغه ایم. واسه صیغه 1ماهه هم بعلت فضولی و پیشنهاد نابجای یکی از بزرگای مجلس ، که دیگه خیلی ضایع بود حرفوش بندازن زمین،یدونه سکه مهرم کردنزبان قهقهه

 

 

  
نویسنده : شابلوط ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
تگ ها :


عین شین قاف

یادمه یه زمانی الیماه خانوم به من میگفت: عشق قبل از ازدواج معنی نداره. الان میبینم که راست میگفته. اگه من از اول عاشق بودم شاید یه انتخاب دیگه ایی میکردم اونوقت یه اشتباهی و بعدشم....

بیخیال

این روزا دارم یاد میگیرم که آدم وقتی انتخابشو کرد دیگه نباید شریک زندگی ش رو با کسی مقایسه کنه....چون علاوه بر اذیت شدن طرف،آدم خودش هم اذیت میشه تازه بعدشم...

بازم بیخیال

مدتیه دارم در مورد روابط کلامی و تفاوتهای اندیشه در زن و مرد مطالعه میکنم.ایراد منه که تاحالا کمتر در این مورد کسب اطلاعات کرده بودم. راستش شاید فکر نمیکردم حالا حالاها توی موقعیتش قرار بگیرم. گاهی فکر میکنم اون از نظر این اطلاعات ، بمن برتری داره.

بازم بیخیال

من اوایل اصلا تفاوت زن و مرد برام قابل توجیه که نبود هیچی، آزار دهنده هم بودیادمه یه بار که چت میکردیم به الیماه گفتم: لجم میگیره از اینکه زن و مرد این همه از نظر تفکر با هم متفاوت و یا حتی گاهی متضادن. بعد الیماه گفت: شاید همین تفاوت عامل جذابیتشون باشه!

عجب حرفی زد این دختر!‌باریکلا! ‌اگه اون روز توی اون سمینار که میگفتی منم شرکت میکردم الان بیشتر میفهمیدم!

بازم بیخیال

یه تئوری خوندم در مورد تفاوتهای زن و مرد به نام : تئوری اتاق عشق. خودش کلی جواب سوالاتم رو داد. شاید خونده باشین.اگرم نه سرچ کنین تو همین گوگل پیدا میکنین

 

  
نویسنده : شابلوط ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤
تگ ها :